


همانا ۱۳نحس شد٬ برای فرشتگان چوب به دست هدایت کننده به وادی خوبان! - سوره آبان٬ آیه۱۳
در ۱۳آبان ۱۳میلیون خس و خاشاک(وزارت کشوری)٬ ۱۳میلیون بار حقوقشان را فریاد کشیدند... در هر جا مشتی به هوا بلند بود٬ و جواب مشت هایی که به هوا می رفت و هوا را می شکافت چماق هایی بود که روی سر صاحبان مشت ها می آمد و فرق های سرشان را می شکافت... و در این هیاهوها چیزی که افزون شد نفرتی بود که این روزها همه جا را گرفته است. از دیوارهای شهر گرفته تا باجه های تلفن و درهای توالت های عمومی و...
و من دیشب خواب دیدم/ که ۱۳برگه رای/آن هم وزارت کشوری/۲۴ دستمال توالت/آن هم وزارت کشوری را/تطهیر کردند/و ۱۳ بار/در ۱۲ ماه سال/که هر کدام آبانی بود برای خودش/ سبز شدند/ و بالیدند/ و انبوهشان کارستان کرد...
بهار از حالا مبارکتان باشد.
بعد از لال بازی: عذاب وجدان دارم از این که در جمع شما نبودم. خیر سرم کارمند خوبی بودم!
1/
روزی روزگاری خداوند در مورد انتخابات چنین گفت:
«و آن ستمکاران بزرگترین مکر و مهمترین سیاست خویش را به کار بردند، ولی چه سود که پیش خدا مکر آن ها هیچ است، هر چند به مکر خود کوه ها را از جای برکنند.»{ابراهیم-46}
2/
هَل تَستوی الظُلُماتِ و النّور؟{رعد-16}
آیا تاریکی با نور برابر است؟
هَل یَستوی الاعمی و البَصیر؟{رعد-16}
آیا کور و بینا با هم برابرند؟
هَل یَستوی الّذینَ یَعلَمونَ والَّذینَ لا یَعلَمون{زمر-9}
آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابرند؟
آیا کسانی که می دانند برای روز13 آبان بس-یج تیشرت سبز برای نیروهایش آماده کرده است با کسانی که نمی دانند برای روز13 آبان بس-یج تیشرت سبز برای نیروهایش آماده کرده است برابرند؟
آیا سبز با سیاه برابر است؟ و آیا 13بِدَر این آبان با 13بِدَر آبان های پیش از این برابر است؟ و آیا مَثَل ِ این ها مَثل ِ کفی نیست که روی آب می نشیند و زود محو می شود؟...
بعد از لال بازی:
الف/آیه باران شده است اینجا.
ب/این روزها گلادیاتورهای نامجو دیوانه ام می کند.
«وَ اقصِد فی مَشیِکَ واغضُض مِن صَوتِکَ اِنَّ اَنکَرَ الاَصواتِ لَصَوتُ الحمارِ»
در رفتارت میانه روی اختیار کن و سخن آرام گو، نه با فریاد بلند! که زشت ترین صداها صدای الاغ است!
لقمان – 19
و الاغ عر زد...
غزلکی گفته ام این اواخر. ایناهاش:
بر لبان دشمن ای وا! بسته نقش قاه قاه!/ تازیانه می زند بر گُرده ی ما گاه گاه
پای ما لنگ است و دشمن سنگ در ره ریخته/ هر چه می بینم خدایا خندق است و چاه چاه
بس که پشت میله ی زندان جهان را دیده ام/ دیده ام تار است و می بینم جهان را راه راه
روزگاری کوه بودم از پرستوها بپرس/ حال می لرزد تنم از عرعر خر: «کاه! کاه!»
ماهی قرمز درون حوض بلوا می کند/ با زبان بسته می گوید: «کجایی؟ ماه! ماه!»
خون حلقوم قلم با دست های من چکید/ می نویسم از نسیم و غصه هایش: آه! آه!