


من بی صدا اشک می ریختم. رفیقم گفت: حس دختری رو دارم که بهش تجاوز شده...
ما برای عوض کردن حکومت نیومده بودیم، ما برای از بین بردن خصومت اومده بودیم...
این جمله مدام تو گوشم زنگ می زنه.
با تمام احترامی که برای سبزها قائلم
اما کف مطالبات من سفیده نه سبز...

افسانه ۱۸۹۲
وقتی کتاب «یار مهربان» نباشد

1892. این نام یک رمان پرطرفدار مثل 1984 نیست. این تعداد گل های یک بازیکن فوتسال که در این زمینه رکورد دار شده است نیست. این یک واقعیت تلخ است. هر ایرانی در 1892 روز یک کتاب می خواند! این اگر چه بیش تر شبیه افسانه ها است ولی واقعیت دارد. یعنی هر ایرانی هر 5 سال یک کتاب می خواند. طبق آمار موجود، سرانه مطالعه در کشور ما برای هر نفر 2 تا 3 دقیقه در روز است. اگر چه بعضی ها سعی در بهتر جلوه دادن این آمار هم داشته و این آمار را گاهی تا 6 و گاهی تا 10 دقیقه هم رسانده اند، اما نباید از واقعیت فرار کرد و صورت مسئله را پاک کرد. چرا که همواره این واقعیت ها هستند که در زندگی تاثیرگزارند و بعضی وقت ها جدی نگرفتنشان باعث به وجود آمدن دردسرهای بزرگی می شود. یادمان نرفته است جمله وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی را در نمایشگاه کتاب سال 87 که گفت: «مردم ما کتاب را یار مهربان می دانند. کسانی که می گویند مردم ما اهل مطالعه نیستند، بدانند که این کوبیدن بر طبل دشمنی است.» او حتی به این جملات هم بسنده نکرد و برای زیاد نشان داد آمار مطالعه، خواستار محسوب کردن قرآن و ادعیه در جداول آماری نیز شد. اما واقعا چه کسی است که نداند این قبیل کارها به جای جدی گرفتن یک مسئله پیچیده، پاک کردن صورت مسئله است. آمارها واقعا نگران کننده است. مطالعه آزاد میان جوانان و نوجوانان طرفدار ندارد. در حالی که در فروردین ماه سال 85 در ایران حدود 11 میلیون کاربر اینترنتی داشتیم - که تا امروز زیادتر هم شده اند – اما بر اساس آمار موجود فقط یک میلیون و 29 هزار عضو در کتابخانه داریم. حدود یک هزار و 775 کتابخانه با 15 میلیون جلد کتاب در کشور وجود دارد که با استاندارد بین المللی کشور ما به 14هزار کتابخانه و 140 میلیون جلد کتاب دیگر نیاز دارد. البته باید گفت هدف، قرار دادن کتاب و اینترنت در مقابل یکدیگر نیست. سوال اینجاست که چطور می شود اینترنت میان جوانان و نوجوانان طرفداران بیشتری نسبت به کتاب دارد. و سوال دیگر اینجاست که آیا فرهنگ استفاده از اینترنت مثل هر وسیله وارداتی دیگر اعم از موبایل و اتومبیل و... که فرهنگ استفاده خاصی را می طلبد با خودش آمد یا نه؟ در واقع سوال واضح تر این طور می شود که آیا جوانان اینترنت را وسیله مطالعاتی جایگزین کتاب که امکانات و خدمات زیادی دارد می دانند یا از آن به عنوان وسیله تفریحی و سرگرمی استفاده می کنند؟ این شاید برگردد به ارضا نشدگی جوانان. جوانانی که به خاطر مشکلات فرهنگی و اقتصادی و بسته بودن فضای اجتماعی و نبود مکان های مناسب برای تخلیه هیجانات خود، اغلب ارضا نشده از تمایلات جسمی و جنسی، راه را در وسایلی مانند اینترنت جستجو می کنند و این همه آن انرژی را که می توانست صرف کتابخوانی شود از آن ها می گیرد. البته باید توجه داشت که این یک فرضیه است و برای اثباتش احتیاج به تحقیق و بررسی بیشتری است.
نکته دیگری که هست این است که حتی اگر آن چهارده هزار کتابخانه و 140 میلیون جلد کتاب هم فراهم شود کسی که بخواهد از این کتاب ها استفاده کند(کتابخوان) وجود ندارد. چرا که کشور ما با حدود هفتاد میلیون جمعیت فقط یک میلیون و 29 هزار عضو در کتابخانه دارد. کافی است این رقم را مقایسه کنیم با کشورهای توسعه یافته که 30 تا 40 درصد مردمشان عضو کتابخانه هستند تا بفهمیم اوضاع چگونه است. البته باید به این نکته هم اشاره کرد که کتابخانه های تخصصی در ارائه خدمات مشکلاتی هم دارند و مشکل تنها از جانب مردم نیست. شرایط سخت عضو گیری و امانت دادن کتاب از مشکلاتی است که کتابخانه های معتبری مثل کتابخانه ملی با آن درگیرند.
در این بازار پر رونق کتاب نخوانی باید انتظار داشت که کمتر از نیم درصد هزینه سبد هر خانواده ایرانی به خرید کتاب اختصاص داشته باشد. یکی از دلایل این امر می تواند گرانی قیمت کتاب باشد. در شرایطی که تورم، رشد روزافزون دارد و دغدغه های اقتصادی و فکری مردم روز به روز بیشتر می شود باید انتظار این را داشت که دیگر کتاب یار مهربانشان نباشد. حتی این شرایط به جایی رسیده که بعضی از مردم از کتاب بیزارند و ترجیح می دهند به دیدن یک فیلم با محتوایی فکاهی بروند و لحظاتی را برای فرار از فشار زندگی و دغدغه هایی که پشت در سینما به انتظارشان نشسته رها کنند و فقط بخندند. حالا ممکن است این وسط کارهای جالبی اعم از قرار دادن کتاب در اتوبوس ها(بگذریم از این که بعضی از این کتاب ها انسان را از کتاب خواندن و ارتباط با کتاب منصرف می کنند) و ضمیمه کردن کتاب های جیبی به بعضی از روزنامه ها و تخفیف برای عضویت در بعضی از کتابخانه ها و تعبیه کتابخانه های سیار و ... انجام شده باشد اما هیچ کدام از این ها(اگر چه خیلی زیبا هستند) ولی موضوع را ریشه ای دنبال نکرده اند. در واقع یک حاشیه امنیت اقتصادی که بتواند به دنبال خود کمتر شدن دغدغه های فرد را به دنبال داشته باشد ممکن است اثر بخش باشد. به زبان دیگر رفاه و کم شدن دغدغه اقتصادی لزوما مردم را کتابخوان نمی کند ولی می توان از مردمی که دغدغه اقتصادی کمتری دارند انتظار کتابخوان شدن را داشت.
1892 یک واقعیت تلخ است. برای آن که آن را تبدیل به یک افسانه کنیم باید فاجعه را به رسمیت بشناسیم و با آن به طور ریشه ای مبارزه کنیم. و جمله های احساسی و عجولانه ای مثل: «از این پس در دست هر ایرانی یک کتاب خواهیم دید»1 را هم به کار نبریم. و بدانیم که برای این که مردم ما کتاب را یار مهربان بدانند خیلی باید تلاش کرد. خیلی.
1. صفار هرندی. 20 اردیبهشت 87. نمایشگاه کتاب
پی نوشت:
این مطلبی بود که قرار بود در یک نشریه دانشجویی به طبع برسد. خودم هم نمی دانم تا حالا چاپ شده یا خیر.
اگر به دوستان عزیز سر نمی زنم دلیلش بی اخلاقی یا بی وفایی نیست. دست کم نمی خواهم این طور باشد.